.jpg)
مامان و بابای لویی میخواهند باحال باشند. همهاش بالاوپایین میپرند و جفنگیات نوجوانها را بلغور میکنند. اما وقتی سروکلهی بابا با لباسهای اجقوجق دمِ مدرسهی لویی پیدا میشود، دیگر لویی باید فکری کند. آنها دیگر شورش را درآوردهاند...
💡 توضیحات ندارد 💡