این داستان با طایفه مردمی شروع می شود که در جنگل های شرق هند می زیستند. تا آنجا که کسی می توانست به یاد آورد، آنان در آنجا بودند. زحمتکش و همواره مشغول بودند -این را درست می کردند و آن را اصلاح می کردند - و بله، همواره غذا جمع می کردند. خانواده های زیادی در یک طایفه بودند - مادران، پدران، فرزندان، خاله ها، عمه ها، دایی ها، عموها و دختران و پسران آن ها. گروه کوچکی که کهنسالان نام داشتند، مواظب هر کسی بودند. وقتی هیچ کس دیگری نمی توانست تصمیم بگیرد که دقیقا چه کنند، کهنسالان آن ها را راهنمایی می کردند.
در یک روز لذت بخش تابستان، گروهی از کودکان دور از دهکده اقدام به کاری مخاطره آمیز کردند. کار آنان این بود که دنبال غذا بگردند، اما...
-از متن کتاب-
0 نظر